X
تبلیغات
اشکهای تنهایی


 

نوشته شده توسط شهاب در یکشنبه 1388/11/18 ساعت 23:33 موضوع | لینک ثابت


زنده باد سلطان تمام قلبها

بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم.

بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي.

 نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي.

اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده و دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم.

اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم.

 اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتت رو توش خالي كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه ي وجود توست.


 

نوشته شده توسط شهاب در سه شنبه 1387/11/01 ساعت 21:37 موضوع | لینک ثابت


سنگ قبر

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

آنکه اینجا در زیر این سنگ هم آغوش با خاک شده

عاشقی دل خسته بود

عاشقی که عشقش را هیچ گاه فراموش نکرد

عاشقی که عاشق او بود...

بنویسید بعد از مرگم روی سنگ

آن که خاک را نقاب چهره اش کرده

عاشق کسی بود که او را از بحر غم نجات داده

و فرشته ی نجاتش تنها او را یک دوست می دید نه یک  معشوق...


 

نوشته شده توسط شهاب در جمعه 1387/10/27 ساعت 17:28 موضوع | لینک ثابت


سکوت من

سکوت سرشار از سخنان نا گفته است 
از حرکات نا کرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
 در این سکوت
حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من

و باز هم سکوت

سکوتی بی پایان.


 

نوشته شده توسط شهاب در جمعه 1387/10/27 ساعت 17:25 موضوع | لینک ثابت


ایمان بیاوری به آغاز فصل سرد

و این منم
مردی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دست های سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصل ها را می دانم
و حرف لحظه ها را می فهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش

...

ادامه متن در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شهاب در جمعه 1387/10/27 ساعت 17:23 موضوع | لینک ثابت


صبر سنگ

روزها رفتند و من دیگر

خود نمی دانم کدامینم

آن من سر سخت مغرورم

یامن مغلوب دیرینم؟

بگذرم گر از سر پیمان

می کشد این غم دگر بارم

می نشینم شاید او آید

عاقبت روزی به دیدارم


 

نوشته شده توسط شهاب در جمعه 1387/10/27 ساعت 17:21 موضوع | لینک ثابت


فاصله

و عشق

صداي فاصله هاست

صداي فاصله هايي که

                        غرق در ابهامند

نه

صداي فاصله هايي که مثل نقره تميزند

و با شنيدن يک هيچ مي شوند کدر

هميشه عاشق تنهاست


 

نوشته شده توسط شهاب در جمعه 1387/10/27 ساعت 17:20 موضوع | لینک ثابت


منتظر

منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم

در چشمانت خيره شوم و دوستت دارم

را بر لبانم جاري کنم

منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم

 سر رو شونه هايت بگذارم.... از عشق تو .....

 از داشتن تو ... اشک شوق ريزم

 منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم

بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم

وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم

آري من تو را دوست دارم

و عاشقانه تو را مي ستايم


 

نوشته شده توسط شهاب در جمعه 1387/10/27 ساعت 17:4 موضوع | لینک ثابت


به تو نیازمندم

به جاي د سته گلي که فردا بر قبرم نثار مي کني ، امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن.

به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم ميريزي ، امروز با تبسمي شادم کن.

به جاي آن متن هاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها برايم مينويسي ،

امروز با پيام کوچکي خوشحالم کن.

 من امروز به تو نياز دارم نه فردا

 


 

نوشته شده توسط شهاب در جمعه 1387/10/27 ساعت 16:54 موضوع | لینک ثابت


آری آغاز دوست داشتن است        گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم              که همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا هراسیدن              شب پر از قطره های الماس است


 

نوشته شده توسط شهاب در جمعه 1387/10/27 ساعت 16:43 موضوع | لینک ثابت